![]() |
|
![]() |
پسرم سامان
|
|
تولد دو سالگیت مبارک | جمعه 8 ارديبهشت 1391 | 8:41 تولد دو سالگیت مبارک
سلام سامان عزیز دومین سال متولد شدنت مبارک
خدا را شکر این دو سال هم گذشت با تلخی ها و شیرینی هاش وبه امید خدا وارد سه سالگی شدی. دیروز روز تولدت بود خیلی خوش حال بودی و با دوستات هم بازی و بدو بدو میکردی کلاهی رو که برات درست کرده بودم به هیچ عنوان سرت نذاشتی اهل عکس گرفتن هم نیستی.به همین دلیل عکسات هم بی کیفیت در اومدن. چون عاشق کارتن بره ی زبلی بابا تصمیم گرفت کیکت مدل بره ی زبل باشه زیاد حرفی برای گفتن ندارم فقط می گم خدایا شکرت و از ته قلب خوش حالم .
در خواست کمک از دوستای عزیزم | شنبه 12 فروردين 1391 | 11:36 در خواست کمک از دوستای عزیزم سلام دوستان عزیز به امید خدا سامان عسل ما در حدود سه هفته دیگه دو ساله می شه . چون شیر مادرش رو نخورده زیاد دلم نیومد که شیشه شیرش رو هم زودازش بگیرم. الان احساس می کنم شاید نتونم از عهدش بر بیام . چون بد جوری بهش عادت کرده . شبها که به قول خودش شیل می خواد اگه دیر بهش برسه کلی گریه می کنه. شیر سرد هم نمی خوره .باید کمی براش گرم کنم. البته فقط موقعه خواب می خوره . کوتاه سخن این که می خواستم برای از شیشه شیر گرفتنش بهم کمک کنین. که بهترین روش کدومه ؟ که به مذاقش خوش بیاد . از همه ی شما ها سپاس گزارم.
عکس های سال نودو یک | شنبه 12 فروردين 1391 | 12:15 عکس های سال نودو یک سلام سامان عزیز می خوام توی این پست چند تا از عکس های رو که امسال انداختی برات بذارم . البته عکس هایی که با پسر خاله آریان جون که من عاشق اون دوتا دندون نازشم اهورای عزیز پسر دایی که خیلی دوسش دارم . آجی نسیم و آجی مینا دختر خاله های مهربون. مهرداد گل پسر عمه ی نازنینت.
این هم که معرف حضوره، آقا سامان و بره ی زبل
از بالا ،مینا خانم ،نسیم خانم ،اقا اهورا،اگا سامان
خودت و اهورا جان
خودت و آریان جان
خودت و نسیم خانم
خودت و مهرداد جان
آقا سامان بالاخره به آرزوت رسیدی. | پنجشنبه 3 فروردين 1391 | 17:31 آقا سامان بالاخره به آرزوت رسیدی. سلام سامان مامان
سامان جان از اون جا که شما به ماشین پلیس و آقا پلیسه خیلی علاقمندی و هر جا ماشین پلیسی می بینی داد می زنی :پویس و تا حالا از نزدیک ماشین پلیس ندیده بودی دیروز که رفتیم بیرون (٢/١/١٣٩١)یه ماشین پلیس با یه آقا پلیس مهربون به تورت افتاد فورا خودت رو بهش رسوندی و دور وبرش چرخ می خوردی .بابا از اقا پلیسه اجازه گرفت تا چند تا عکس یادگاری با هم بندازید.خلاصه شما نشستید پشت فرمون و به آرزوت رسیدی.چند تا شکلات هم عیدی گرفتی . این هم اون عکس هاییه که با هم انداختید.
سامانی به خرید می رود. | سه شنبه 1 فروردين 1391 | 17:01 سامانی به خرید می رود. از این به بعد می خوام نوشته ها رو خطاب به اقا سامان بنویسم. ببخشید سامانی این پست رو چند روز قبل می خواستم بنویسم اما فرصت نشد. اما امروز که اولین روز سال ١٣٩١ برات می نویسم. چند روز قبل با هم رفتیم که خرید کنیم . اما چه خریدی . شما که اصلا اجازه نمی دین وارد هیچ مغازه ای شویم. فقط می گی :بلیم بلیم.(بریم) فرصت وایسادن که نمی دی . ولی جالب تر این بود که هر جا که صدای آهنگ شادی می اومد وایمیسادی و شروع می کردی به رقصیدن . فقط بابا ساسان تونست که دو تا شلوار برات بخره . اون هم می رفت انتخاب می کرد و بعد بدو بدو دنبالت که ببینه اندازه ی شماس یا نه؟ که متاسفانه وقتی که به خونه رسیدیم دیدیم که یکی شون کوتاهه. همین طور که تو خیابون راه می رفتی در راه رسیدی به یه آقا خرگوشه . که داشت دنبال یه موشی مثل سامان می گشت . آقا خرگوشه بغلت کرد چنان آروم شده بودی که نگو و نپرس .
خلاصه به زور از بغلش اومدی پایین . البته این رو هم بگم که از دیدنش اصلا نترسیدی. این هم یکی از اون عکس هایه که با هاش انداختی.
سامانی بالاخره به بیرون می رود. | چهارشنبه 10 اسفند 1390 | 18:47 سامانی بالاخره به بیرون می رود.
توی این فصل زمستون سامانی ما همش توی خونه به سر می بره.آخه یه بابای حساس داره که وقتی مو حنایی ما مریض می شه خیلی عذاب می کشه .می گه بذار تا هوا گرم می شه جایی نره .حقم داره .وقتی موفر فری مامان مریض می شه یه دو ماهی طول می کشه که کاملا خوب بشه .خلا صه این قدر تو خونه مونده بود که با باز شدن در به بیرون حمله میبره. این جا هوا آفتابیه که این طوری لباس پوشیده حالا تصور کنید اگه هوا برفی بود چی می پوشید.
سایت شاپرک | يکشنبه 16 بهمن 1390 | 22:31 شاپرک :: سرای دانش آموزان ایران با یاری خداوند، بعد از مدتی فعالیت ، سایت شاپرک را ه اندازی شد. زمینه فعالیت این سایت بیشتر درباره دانش آموزان است ولی مطالب مفید مربوط کودکان رو هم سعی میکنم قرار بدم . البته به زودی انجمن رو هم راه اندازی میکنم که شامل همه موضوع ها میشه . انجمنی تخصصی کودکان و مادران که متعلق به همه باشه . همونطور که میدونید مدیریت یک انجمن کار یک تیمه و با شروع به کار از دوستان خوبم دعوت میکنم که مدیریت تالار ها رو به عهده بگیرند . این روزا همه از کمبود وقت شکایت دارند که واقعا بد دردیه ولی من بازم سعی می کنم چند وقت یکبار وبلاگ های سامان و پسر بد رو به روز کنم . البته اگه فرصت بشه درهر صورت خوشحال میشم به وب سایت شاپرک سر بزنید و ما و دانش آموزان دبستانی رو اونجا ببنید دوستان خوبم خیلی خوشحال میشم که این سایت رو لینک کنید
سامانی و اسباب بازی هاش | سه شنبه 11 بهمن 1390 | 23:45 سامانی و اسباب بازی هاش
وسامانی بن تن پوشیده این لباس رو که می بینید سامان این مدلی پوشیده سلیقه ی خودشه. بابا این رکابی بن تن رو براش خریده بود .سامان هم چون به بن تن علاقمنده ازش خوشش اومد و رو همون لباسش پوشید .وبه هیچ وجه راضی نمی شد از تنش بیاره بعد از یک روز از تنش بیرون اوردم و شستمش .وقتی خواستم بذارم تو کمدش افتاده بود دنبالم و می گفت بپوشه دوباره همین مدلی پوشیدش .منم دیگه کوتاه اومدم.
اولین خرید سامانی | پنجشنبه 29 دی 1390 | 18:07 اولین خرید سامانی
سامانی پیشونیش سوخته | پنجشنبه 29 دی 1390 | 17:22 سامانی پیشونیش سوخته
چند وقت پیش بود که نشسته بودم سامان اومد و منو بغل کرد . بعد گریه اش گرفت و گفت دد(درد). گفتم :کجات ؟ گفت :سل (سر) گفتم حتما افتاده و خورده به جایی . وقتی که خوابش برد دیدم پیشونیش قرمز شده .بد جوری . بعدا فهمیدم که چسبیده به بخاری. سامانی ما کلاس دومه | پنجشنبه 29 دی 1390 | 12:34 سامانی ما کلاس دومه
این روزها ازت می پرسم اسمت چیه؟ می گی :آگا سامان میگم سامان کی ؟ می گی : موکالی می گم کلاس چندمی ؟ می گی دوم از توی کتابات بیشتر خوشت از علوم میاد و می گی :گوش(خوش) این رو هم بهت بگم که تو این عکس ها موهات کوتاه شده. چون خیلی اذیتت می کرد. می رفتیم حموم هم نمی ذاشتی موهات رو خوب بشورم. سامان در 20 ماهگی | چهارشنبه 23 آذر 1390 | 23:16 سامان در 20 ماهگی بالاخره سامان بعد از سه هفته که مریض بود حالا یکمی بهتر شده . امیدوارم هیچ بچه ایی مریض نشه
قبل از حمام
بعد از حمام
دوباره می خوام از سامانی بنویسم | پنجشنبه 17 آذر 1390 | 14:14 دوباره می خوام از سامانی بنویسم ممنون از همه ی دوستان خوبم که همیشه جویای احوال من و سامان جون هستند. می خوام براتون از سامانی بنویسم. سامانی ما یه مدتی می شه که مرد شده . عاشق خوردن کباب و پسته و تخم هندونه. سلام می کنه و می گه :سام(سلام) صبح که از خواب ناز بلند می شه به مامان کمک می کنه و همه ی رختخواب ها رو جمع می کنه . البته این قدر تمرین کرده که می تونه متکا های سنگین رو هم بلند کنه. قبل از خواب هم اگه چیزی خلاف میلش باشه یه گریه ی حسابی با صدای بلند می کنه . که مثل مته می ره تو مخ آدم. شعر بارون میاد نم نم _تاب تاب عباسی_یه توپ دارم قلقلی _اتل متل تو توله می خونه البته فقط این کلمه هارو.نم نم ،عمم،عبسی،ککلی ،آّبی،هبا(هوا)،تتوله بسیار علاقمند به مسواک بابا و مامان . یه ذرت پلاستیکی توی اسباب بازی هاشه وقتی اونو می بینه هوس ذرت می کنه . دست منو می گیره می بره تو آشپز خونه می گه :ذذت ،درست سوره ی توحید رو هم می خونه .که فقط می گه (امد)یعنی صمد همیشه موقع شیر خوردن مامان باید کنارش باشه . تا دستش رو نیشگون بگیره .حتی تو شیش دانگ خواب هم دست منو پیدا می کنه . عاشق رختخواب ساسان که موقع خواب یک فصل ماشین هاشو می بره روی تشکش و یه دل سیر بازی می کنه. دوسه روزی می شه که بره ی ناقلا رو از مد انداخته . و به نوار عروسی علاقمند شده . چون پدری و مادر ی و دایی توش هستند کمتر بهونه ی اون ها رو می گیره . هروقت دلش هوای اون ها رو بکنه این نوار رو نگاه می کنه. مثل این که داره کم کم وسواس می شه آخه یه قطره آب یا چیزی بریزه رو لباسش می گه (معا) به معنی دستمال یعنی پاکش کن. چند کلمه از سامان بشنوید . نعا(مادری)،معا(دستمال)، ام نععا(ماشین ال نود)،ام تععا(مهتابی)،تععا(ماکارونی) هر چی که می بینه تقلید می کنه و اونو انجام می ده. آهنگ شادی هم که به دلش باشه باهاش می رقصه .با غریبه ها زیاد میونه ی خوبی نداره . برای اولین بر خورد حسابی گریه می کنه . از دوست داشتنی های سامانی می تونم صابون شامپو خمیر دندون رو معرفی کنم. از در و دیوا بالا می ره . تاچشم ما رو دور می بینه می ره رو مبل و لامپ رو خاموش و روشن می کنه .یه روز که توی اشپز خونه بودم دیدم موهای فرفریش از وسط دیوار معلومه . وقتی رفتم نگاه کردم دیدم از میز تلفن کشیده بالا. دیروز هم که نشسته بود پشت کامپیوتر بعد از کمی وروجک بازی دیدم صداش در اومد . نگو که از روی صندلی می افته و باسر می خوره به دیوار. یادم رفت که بگم کوکو و ته دیگ هم دوست داره. و عاشق نشستن رو بلندی ه و می گه بالا.مثل میز ،کمد ،کابینت و ... وقتی هم کار بدی انجام می ده می خنده و لپ منو می کشه و می گه عزیز و دست می کشه رو ی صورتم و می گه نازی .که این طوری از دلم بیرون بیاره . حرف (ر)را با(ل)تلفظ می کنه مثل شیر که می گه :(شیل )یا( در )که می گه:( دل) حرف (س)را هم با (آ)تلفظ می کنه البته اگه در اول کلمه باشه مثل سامان که می گه :آمان خلاصه سامانی ما شده یه حبه قند و دلت میخواد که بخوریش.
مدل جدید موی سر | دوشنبه 16 آبان 1390 | 0:53 سامان با مدل موی جدید
عید قربان مبارک | دوشنبه 16 آبان 1390 | 0:37 عید قربان مبارک دوستان عزیزم سربلندی ابراهیم آرامش اسماعیل امیدواری هاجر عطر عرفه وبرکت عید قربان را برای شما آرزو مندم باشدکه فردا غم هایتان قربانی شادی هایتان گردد.
|
|